از روی جنازه ام که هی رد بشوی
هر صبح به این عشق مردد بشوی
این رابطه را به هیچ مسموم کنی
یا اینکه مرا به هیچ محکوم کنی
یکباره تمام قصه را سرد کنی
شیرینی رویای مرا طرد کنی
کافیست که یک خاطره از من با تو
یک شب به سراغ تو بیاید از نو
این خاطره ها عذاب وجدان دارند
این ثانیه های خسته پایان دارند
من خسته از این تو از این تو از این کم بودن
از نبودن و ندیدن و شکستن و خم بودن
یک دلخوشی زیاد،بی حد و بیکران می خواهم
دیوانه شدم خسته شدم آری،شوکران می خواهم
می خواهم از این به بعد، رهاتر بشوم
نقاش شوم رنگ شوم، با صفاتر بشوم
هر روز به آرزو های خودم سر بزنم
عاقل بشوم به سیم آخر بزنم
یا اینکه فقط به من بگویی،عشقم
من عاشق میم مالکیت بشوم
ثابت بکنم به تو بدعادت شده ام
ثابت بکنم آنچه نباید شده ام
نه نه تو به حال خود رهایم نکنی!
طوفان در این حال و هوایم نکنی!
از حرف پرم ، درد پرم می فهمی؟
دارم خفه میشوم از این بی حرفی
می خواهم که تمام غصه را سر بکشم
یک پنجره یک هوای بهتر بکشم
من و این بیت ها با تو زیبا شده ایم
به تماشایی لبخند مونالیزا شده ایم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ساعت 9:57  توسط سپیده عرب
|
برچسب: میخواهم,
نویسنده: کارن زارعینیا
تاريخ: يکشنبه
19 آذر
1396 ساعت: 18:38